مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

138

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

همچنين آن حضرت ، سپاه حربن يزيد رياحى را با همين استدلال مورد خطاب قرار داد و فرمود : « مردم من نزد شما نيامدم ، مگر پس از آن كه نامه‌ها و پيك‌هايتان پيش من آمدند ( و عنوان كردند ) كه نزد ما بيا ، زيرا پيشوايى نداريم . شايد به وسيلهء تو خداوند ما را بر هدايت و حق گرد آورد . . . » « 1 » امام عليه السلام پيوسته با اهل كوفه به اين موضوع احتجاج مىكرد و آن را يادآور مىشد تا آن كه به شهادت رسيد ! در پرتو چنين نصوصى درست اين است كه بگوييم : امام عليه السلام بر التزامشان بر وفاى به عهد و پيمان ادامه داد ؛ و بر رفتن به كوفه پاى فشرد ، ولى نه به اين دليل كه كوفيان در واقع بر وى حجت داشتند ، بلكه به اين دليل كه نمىخواست جاى اين سخن كه بگويند او به وعده‌اش وفا نكرد ، باقى بماند . چرا كه اگر از هر كدام از منزلگاه‌هاى ميان راه يا حتى پس از آن كه سپاه حر راه را بر وى بستند ، از رفتن به كوفه منصرف مىشد ، ممكن بود چنين چيزى گفته شود ؛ و امام با آن كه حجت او بر اهل كوفه تمام بود ، قصدش اين بود تا هر جا تصور مىشد كه حجت كوفيان بر او باقى است ، راه هر گونه عذرى را به طور كامل ببندد . به گونه‌اى كه همه زمينه‌هاى خدشه‌دار كردن وفاى به عهد وى از ميان برود . اين از يك سو ، از سوى ديگر اگر به اين نكته توجّه كنيم كه امام عليه السلام پس از گرفتن موضع اصولى خويش مبنى بر خوددارى از بيعت با يزيد و قيام عليه او ، از همان نخست مىدانست كه چه به عراق برود يا نرود ؛ كشته مىشود و اين چيزى است كه بسيارى از نصوص نقل شده از حضرت بر آن تأكيد دارد . مثل اين سخنان : « به خدا سوگند ، من نيز همين گونه كشته مىشوم ؛ و اگر به عراق نروم بازهم مرا خواهند كشت . « 2 » ؛ اگر در سوراخ جانورى از جانوران زمين باشم ، مرا از آن بيرون مىآورند تا بكشند » ؛ « 3 » براى ما روشن مىشود كه خردمندانه اين بود كه امام عليه السلام براى قتل خويش ، بهترين شرايط زمانى و

--> ( 1 ) - الارشاد ، ص 249 - 250 . ( 2 ) - الخرائج والجرائح ، ج 1 ، ص 253 ، حديث 7 . ( 3 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 99 ، باب 37 .